هوفر حقیقی

هوفر حقیقی

از دست‌رفتگی زمان

جستجو میان بازنمایی‌ها

 

هر انسانی به مثابۀ جهانی‌ست در گوشه‌ای از زیست – جهانی مشترك. نه جهانی به تمامی منفرد و مستقل از «كُلِ» بدان وابسته، كه جهانی همواره در حال برهم‌كنش  با آن، به شكلی پیوسته و پیشین (بدون مبدأ تاریخی) و توأمان جهانی کشف نشده و منقلب نگردیده و ناگشوده به جهان واقع.

ولی آن‌كه در احوالات هست‌شدن‌ها، اندیشه می‌ورزد و با چرایی‌ها و چیستی‌های درونی‌ خود و دیگری برخوردی سلبی نمی‌كند و به چگونگی‌ها اهمیت می‌دهد، پای در مسیری بی‌انتها می‌گذارد، جهت اندكی بیش‌تر گشودنِ آن ناگشوده به روی خود و دیگران. او خود را مجاب كرده ‌است كه مصرف‌كنندۀ صِرف جهان نباشد. آن‌كه خلق می‌كند، می‌تواند از دل آن دو جهانِ به هم آمیخته ، به امكانی از بروز و ظهور جهانی دیگر به نام جهان اثر هنری عینیت ببخشد.(جهان سوم) اثر هنری از زیست – جهان مشترك تغذیه می‌كند و توأمان بدان رنگ و طعم می‌بخشد. هنرمند با میل به برهم زدن قواعد برساخته، به سوی شناخت آن‌ها روانه می‌شود و به میزان تمنای خویش، آن‌ها را تغییر می‌دهد و نسبت‌های جدیدی را در جهان ساخته شده‌اش می‌جوید، می‌یابد و متعین می‌سازد.

هنرمند در جستجوی بالقوه‌گی‌هاست تا خود را در محقق‌ساختن آن‌ها محك بزند و بدین‌گونه خلق جهانی دیگر را سبب ‌شود و خود، اولین و تنها ساكن دائم اثر هنری. جهانی به لحاظ هستی‌شناختی تقلیل یافته ولی با پتانسیل همیشگی و ذاتی خود، یعنی استعلا‌ء یافتن از سرچشمۀ خود.

مهدی سحابی متعلق به نسلی از هنرمندان و روشن‌فكرانی‌ست كه از هوای مدرنیسم دمیده شده به این سو، به معنای واقعی كلمه استنشاق كرد و در حد توان، هم مدرنیسم را اشباع کرد و خود نیز از آن اشباع شد. عده‌ای كمال مطلوب خویش را در استنشاق صِرف می‌دیدند. عده‌ای در فضایی میان اشباع از هوا و خلاء، در نوسانی دائم و عده‌ای كه از مراحل پیشین عبور كرده بودند و از تنفسِ منجر به نفس‌تنگی، جان سالم به در برده بودند، در تلاش برای بازدمیدن هوایی تازه، به پرواز بلندتری می‌اندشیدند، اما با قوانینی محدود، نسلی متكثر از هنرمندان، با تولیداتی بسیار گونا‌گون و با پرداخت‌هایی منحصر به ‌فرد و متنوع، ولی با آرمان‌هایی به ظاهر مشابه. وضعیتی متناقض‌نما و نهان كه در ذات مدرنیسم بود. مدرنیسمی كه با نفی وجود چندگانگی در شیوۀ ادراك سوژه از جهان، منجر به اشباع او و هنر، از اعیان و قطعه ‌قطعه ‌شدن ادراك انسان از جهان واقع شد و با وضع ضوابطی هردم تحكم‌آمیزتر، وحدتی بی‌نقص را جستجو كرده و نوید می‌داد. مدرنیسم در اثر بازتولید مكرر جهان عینی و خود، چرخه تولید و تولد را عقیم می‌گذاشت. غافل از این‌که در ذات مدرنیسم کثرت وجود دارد.

پیرامون آثار تجسمی مهدی سحابی و از نقطه نظری ژنریك، عدم استمرار او در پرداختن و وقف‌ شدن به سبكی مشخص از یك رسانه معلوم – به عنوان ارزشی تخطی‌ناپذیر از نقطه نظری خاص، ویژگی اصلی مهدی سحابی است. نیرویی سلبی كه در برابر به رسمیت‌ شمرده ‌شدن تام و تمام آثار – عمدتاً تجسمی – سحابی، از خود مقاومت نشان می‌دهد. نگرشی اینك نخ‌نما شده، كه همه چیز را از روی برچسب الزامی و الصاقی‌اش شناسایی می‌كند و به دلیل برخی تعصبات رسانه ای در طول تاریخ و به انحای مختلف، امتداد یافته است. مردابی كه چون نمی‌تواند جریانی توأمان زمان‌مند و مكان‌مند را محقق سازد، بازتولیدِ جمود خود را در طول زمان، لایق واژۀ «جریان» می‌پندارد. یك‌شاخه‌نشینی بالفطره ضد ارزش نیست. آن‌جا كه كمیت زمان، به خدمت تمركزی در راستای ارتقاء و شناخت كیفیات یك شاخۀ مشخص گمارده شود و در ضمن، بتواند قابلیت انتقال نسبی به دیگری را پیدا كند، می‌تواند تولید ارزش كند. نوعی وقف‌ شدن جهت وقف‌ كردن؛ نه متوقف ‌شدن و از حركت بازایستاندن. جزئی كه در اثر نفی وجود ارزش در اجزای دیگر، به گسست تاریخی میان اجزای یك كُل، دانسته یا نادانسته، دامن می‌زند. آن‌جا كه وحشت از تغییر، تعبیر به قداست قدمت می‌شود و شكل و شمایل یك ارزش به خود می‌گیرد. ارزشی انتزاعی و صُلب كه به مرور جایگزین كیفیتی سیال می‌شود.

با بررسی سیر تكوینی آثار مهدی سحابی، از شاخه به شاخه پریدن‌های او، به ظاهر غیر قابل انكار است ولی به هیچ وجه نباید این نكته نادیده گرفته شود. بماند كه تمامی این شاخه‌ها، شاخه‌های یك درختند و همه از یك تنه و البته بی‌شمار ریشه‌.

او میان عكاسی و نقاشی مرز مشخصی كه برخاسته از نوعی تعصب رسانه‌ای باشد قائل نبود. از همین‌رو عكس‌های او بیش از آن‌كه در ستایش مكان و زمان باشند و به از دست‌رفتگی زمان اشارت كنند و در جستجویش باشند، در مدح خودِ تصویرند. چه عكس، چه نقاشی، چه سایر اَشكال بازنمایی تصویری.

او محتوای هستی‌یافته در / از تجربه زیستۀ خود را درون قالب‌های بیانی از پیش موجود، می‌ریزد ولی نه به تمامی. برهم‌كنشی بینارسانه‌ای در لایه‌هایی عینی و ذهنی آثار او جریان دارد. تلفیقی بعضاً آگاهانه كه بیش‌تر از جنس ارتباط با بصر است و در مواردی ناخودآگاه و ناگزیر، سیلانی است از جنس ارتباطاتی كه لزوماً قابل رؤیت نیستند.

سازماندهی بصری عمدۀ عكس‌های او، به مانند اتمسفر نسبتاً حاكم بر زیبایی‌شناسی عكاسی در دورۀ موسوم به مدرنیسم، به نوعی برخاسته از نظام زیبایی‌شناختی از پیش قوام‌یافتۀ نقاشی است. خودبسنده، زیبا، دیدنی، جدی، جسور، كامل، بدون ‌نقص فنی، كافی و… و البته آزاد، اما در محدوده‌ای مشخص.

در برخی از نقاشی‌هایش نیز استفاده از منطقی توالی‌گرا و به ‌كارگیری اشكالی از توالی فریم‌ها مانند پازل یا كاشی‌كاری، به چشم می‌خورد كه به انحاء گوناگون ردپای برخی كیفیات ماهوی عكاسی در آن‌ها قابل ردیابی است. به سختی می‌توان سحابی را عكاس‌تر از سحابی نقاش دانست و بالعكس.

تنوع فرمی و محتوایی آثار تجسمی به جای مانده از او، نشان از گستردگی مرزهای علاقه‌مندی و دغدغه‌های شخصی او و نشانگر عدم تمایل او به زیست در محدوده‌ای مشخص است. دغدغه‌هایی كه لزوماً انتقال و تبادل با دیگری در اولویت‌شان نیست. «هنر برای هنر» شاید عبارت دقیقی برای اطلاق به آثار او نباشد ولی چندان سخن گزافه‌ای هم نیست.

او وارد میدان موضع‌گیری‌های كوركورانه و صف‌آرایی‌های پوچ درون رسانه‌ای و تقابل‌هایی انتزاعی در مذمت و ستایش افراطی گونه‌ای به خصوص از عكاسی، نمی‌شود. این امر بررسی و بازیابی صریح دغدغه‌های سحابی را با خلل مواجه می‌كند. چیزی كه در جنس دیگری از آثارش (نقاشی و مجسمه) باید آن را جُست.

در نگاهی جزءنگر‌تر به آثار عكاسی مهدی سحابی و در قیاسی رفتارشناسانه با كلیت دورۀ كاری او، درمی‌یابیم كه نحوۀ مواجهۀ او با عكاسی و تنوع ژِنِریك آن، مدل تكرارشوندۀ كوچك‌تری‌ست از رفت‌ وآمدهای بینارسانه‌ای او. البته عكاسی و تنوع سبكی تاریخی‌اش كه به جای لحظه‌ای توقف، واكاوی خود و گذشته‌اش، در لوای یافتن ارزشی یگانه، به سمت یكدست‌سازی خطرناكی سوق پیدا می‌كرد. عكاسی با خود نیز رادیكال شده بود ولی همگام با پرشدن ظاهری ماسورۀ سایر رسانه‌های هنری و تلاش برای یافتن راهی مجدد برای احیاء، عكاسی نیز امكانات بیانی جدیدی در خود بازیافت و مهدی سحابی هم همراه شد.

ولی در ایران، برخلاف نقاشی، مجسمه‌سازی، معماری و ادبیات، كه همه‌ جانبه با ایدۀ افكندن طرحی نو همگام شده بودند، عكاسی، مجدداً انزوا گزید و در كشف و بازیابی امكانات بیانی خود، به تمامی همراه دیگران نشد. عكاسی در ایران به غار خود رفت، ولی در عوض، عکاسی مستند را توانست به تنهایی قوامی بی‌نظیر بخشد. تنها تعداد بسیار قلیلی از عكاسان، هم، اهمیت وجه شهادت‌طلبانۀ عكاسی، را درك می‌كردند و هم از عكس در بستری خارج از میدان سنجش میزان استناد، استفاده می‌كردند. البته نزاع بر سر روا بودن یا ضدارزش بودن این كار بود. گستردن امكانات بیانی رسانه پیشكش.

مهدی سحابی از جمله افرادی است كه تجربیات متنوعی را در عكاسی از سر می‌گذراند. تجربیات گوناگونی كه از مجرای ذهن او عبور كرده، پس به همان جهان‌بینی آغشته گشته است. مستند اجتماعی، عكاسی خبری، فوتوكلاژ، فتومونتاژ، عكاسی صریح، عكاسی فرمال، عكس‌های بداهه، و طیف متنوعی از قالب‌ها، فرم‌ها و مضامین را می‌توان در دورۀ كاری او مشاهده كرد.

مجموعۀ «ماشین‌های قراضه»، از یك‌طرف، با نمایش مصادیقی از زوال مدرنیته و به تصویر‌كشیدن تبعات عینی آن، حاوی سویه‌هایی انتقادی به آن است و از سویی در مدح استحكام زیبایی‌شناسی بصری مورد تأیید آن. تصاویر به لحاظ فرمی روی مرزی مبهم از محدودۀ تبدیل فیگوراتیو به انتزاعی، توزیعی ناهمگن شده‌اند. عكس‌ها، میان شهادتی بی‌طرفانه و امین با واقعیت و تعلق‌خاطر به زیبایی و انسجام بصری ساختار تصویر، مدام در حال تبدیل ‌شدن به هم هستند. مرزی كه از هریك از دو سو، به تمامی درنوردیده نمی‌شود و به ورطۀ هیچ ‌كدام هم نمی‌افتد و هیچ‌ كجا به تمامی از موضوعیت خود تهی نمی‌شود. بدین ‌طریق و با معلق ‌ساختن چندگانگی برداشت‌ها، طیفی از فاصله‌گذاری با مخاطب را از حیث بیانی، سبب می‌شود.

عدم اتخاذ فرمتی یكسان و از پیش تعیین‌ شده و موكول‌ كردن انتخاب كادر به زمان عكاسی، تنوعی دیداری از موضوع ارائه می‌دهد كه برخاسته از مرام‌نامه‌ای نانوشته در عكاسی است. یعنی اعتماد به لحظه و مواجهات اولیه. نوعی نزاع میان حراست از قداست دید عكاسانه، وجه گونه‌نگار و نمونه‌بردار عكاسی.

در عكس‌های بدست‌آمده و گردآوری شده تحت عنوان «سفرها»، ابتدا به ساكن، عدم برخوردی اگزوتیك و توریستی با فضا خودنمایی می‌كند. عكس‌هایی كه عمدتاً استوار بر قواعد نظام‌های كلاسیك زیبایی‌شناسی بصری هستند. آنقدر كه در برخی عكس‌ها با زدوده شدن بستر معنایی، پیوند با موضوع از دست می‌رود. در حالی كه هر عكس از این سری، با توجه به سامان‌دهی بصری عكاس، تلاش دارد محتوایی متناسب و خودبسنده با عناصر موجود در خود تولید ‌كند.

هنگام عكاسی، برای او «درلحظه بودن» به «درسفر بودن»، غلبه می‌كند. در واقع این‌ها عكس‌هایی هستند كه در سفرهایش گرفته، نه از سفرهایش.

در اغلب عكس‌ها، گویی كسانی كه به سفر آمده‌اند یا به پیرامون خود نگاهی توریستی دارند، آدم‌های درون تصاویر هستند نه مهدی سحابی. بی‌شك با تدقیق بیش‌تر می‌توان به پتانسیل‌های معنایی و نهان عمیق‌تری دست یافت.

در مجموعۀ «روزهای انقلاب»، وجه دیگری از عكاسی مهدی سحابی را می‌توانیم ببینیم. دیگر از آن نوسانات مرزی (مجموعۀ نخست)، خبری نیست. این‌جا همه چیز خود در نوسان و جوشش است و میدان عكس‌العمل‌های سریع. در این عكس‌ها، تمایلات شخصی و عشق والاتر سحابی به خودِ مقولۀ تصویر فارغ از مدیوم آن، در ساحتی عمومی‌تر، به گونه‌ای دگر رخ می‌نمایاند و این‌بار همه‌ چیز تمام قد در خدمت موضوع خود قرار می‌گیرد.

عكس‌های این مجموعه نه‌ تنها هریك جداگانه خودبسندگی خود را حفظ می‌كنند، بلكه در افقی وسیع‌تر، هر یك قطعه‌ای از پازل یك کلان روایت و درخدمت برساخت كُلی فراگیرتر هستند.

افكندن ذهنیت از ورای گونه‌های مختلف بازنمایی، تجربه‌گرایی و كاویدن كنج‌ها آن هم نه فقط در محدوده‌های یك مدیوم مشخص هنری، شاكلۀ التفات او به جهان در قالب اثر هنری را قوام می‌بخشد. مهدی سحابی از طریق تجربیدن با هر ابزاری كه میل و كششی درونی به آن، از قبل حس و شناسایی شده بود، هنر را میانجی و واسط اصلی قرار می‌دهد و مدیوم‌های هنری برایش ابزاری برای ابراز.

{ هوفر حقیقی }

۱۳۶۲ – تهران
− كارشناسی‌ارشد عكاسی، دانشگاه هنر، تهران
− کارشناسی مكانیک سیالات، دانشگاه آزاد اسلامی، تاکستان، ایران
− عکاس، کیوریتور، نویسنده، مدرس و پژوهشگر در حوزۀ عکاسی
− عضو انجمن علمی عکاسی دانشگاه هنر تهران، به عنوان نویسنده و منتقد
− دبـیرعکس و نـویسندۀ بخش آنـلاین فصلنامۀ تخصصی هنرهای دیداری «پشت بام»
نویسندۀ بیش از ۱۰ مقالۀ عکاسی در فصلنامۀ عکاسی مگزین و …

پیمایش به بالا